پایگاه خبری تحلیلی روزهای بروجرد
  • خانه
  • بروجرد
  • لرستان
  • ورزشی
  • عکس و فیلم
  • تاریخ
  • حوادث
  • گردشگری و میراث فرهنگی
  • درباره‌ی ما
پایگاه خبری تحلیلی روزهای بروجرد
  • خانه
  • بروجرد
  • لرستان
  • ورزشی
  • عکس و فیلم
  • تاریخ
  • حوادث
  • گردشگری و میراث فرهنگی
  • درباره‌ی ما
صفحه اصلی/بروجرد/آن مرد یک معلم بود!/ نگاهی به زندگانی استاد فرخپور؛ دبیر دبیرستاهای بروجرد در دهه های ۲۰ تا ۴۰ خورشیدی

آن مرد یک معلم بود!/ نگاهی به زندگانی استاد فرخپور؛ دبیر دبیرستاهای بروجرد در دهه های ۲۰ تا ۴۰ خورشیدی

کد خبر :12254 ۱۳۹۸/۰۲/۰۹ در ساعت 09:54
چاپ

محمد گودرزی- عیسی فرخ­پور به سال ۱۲۸۶ه.ش در روستای هزار­جریب[۱] تولد یافت. پدرش رحیم­ خان از خاندان معروف نصراللهی­ ها و از مالکین روستاهای واقع در شرق بروجرد و مادرش گوهر تاج­ خانم، زنی صاحب کمال و باسواد بود. پدر و مادر از همان ابتدا به تربیت فرزند همت گماشتند.

عیسی خواندن و نوشتن را نزد مادر آموخت. بعدها به مکتب رفت و با کتاب­های رایج در مکتب­‌خانه­‌های آن روز آشنا شد. دوران نوجوانی‌­اش با گسترش مدارس جدید در بروجرد هم زمان بود. او از این فرصت بهره جست و تحصیلات به سبك جديد را تا پایان دوره ابتدایی در بروجرد پشت سر گذاشت. سپس راهی تهران شد و در مدرسه معروفِ دارالفنون به تحصیل ادامه­ داد.

تحصيلات عالي او در دانشسرای عالی و به شکل همزمان در دو رشته فلسفه علوم تربیتی و ادبیات فارسی تا دريافت دانشنامه لیسانس انجام یافت. در دانشسرای عالی از محضر استادان بزرگی چون ملك­ الشعرای بهار، بدیع­ الزمان فروزانفر و دکتر تقی ارانی[۲] بهره­‌ها برد.

زنده یاد استاد عیسی فرخ پور (تولد ۱۲۸۶ بروجرد- وفات ۱۳۶۹ تهران) دبیر بسیار جدی و کوشا و سخت گیر ادبیات فارسی دبیرستان پهلوی سابق

ظاهراً ملك­‌الشعرای بهار و دکتر اراني بيشترين تأثير را بر شخصيت فرخ­پور داشتند؛ بعدها همواره در كلاس درس و يا جمع دوستانِ اهل فضل از آن دو استاد، بسيار ياد مي­‌كرد. فرخ­پور با پایان یافتن تحصیل در وزارت فرهنگ استخدام شد و پیشه معلمی در پیش گرفت.

عیسی از جواني به طبیعت و شكار علاقه داشت. بيشتر اوقاتش در دامن طبيعت مي­‌گذشت و گاه شكار هم مي­‌كرد، گرچه شكار، بهانه‌­ای بود كه این گشت و گذار دل­نشین ادامه یابد. اُنس با طبيعت او را سحرخيز ساخته بود. صبح­‌هاي خيلي زود بيدار مي­‌شد و پيش از رفتن به محل كار، در كوچه‌­باغ­‌های با صفاي اطراف شهر  به تفرج مي‌پرداخت. با موسیقی ملي آشنا بود و ردیف‌­های موسیقی را مي‌­شناخت. در سالهای جواني تار می‌­نواخت و با نغمه‌­هاي شورانگيز آن، خلوت شب­های تار را به سپيدي صبحگاهان پيوند می­‌داد.

  همسرش، بانو ایران حقيقي­ طلب، دختری تحصیلکرده و هنرمند از یک خانواده اصیل تهرانی بود. او لیسانس زبان فرانسه داشت و چون عیسی، معلم بود. ازدواج این دو با عشقی وصف­ ناشدنی آغاز شد و علايق مشترکی چون شعر و موسیقی این عشق را رنگي آسماني داده بود. حاصل زندگی مشترک آن دو، تولد پنج پسر و دو دختر بود. پرداختن به امور خانه و فرزندان، این بانوی فاضله را از کارِ معلمی باز داشت و به خانه ­داری و معلمیِ فرزندانش در خانه مشغول داشت. با مراقبت­های خاص مادر، هر هفت فرزند به نیکی تربیت یافتند، از تحصیلات عالیه بهره‌­مند شدند و در مشاغلی ارزشمند به خدمت پرداختند: بیژن (پزشك)، هژیر (دندانپزشكِ مقیم آلمان)، کورش (معلم در بروجرد)، داریوش (مهندس راه و ساختمان در آمريكا)، مهران (معلم، مقیم بلژيك)، مینو (معلم) و مهرآفرید (کتابدارِ دانشگاه لرستان).

 عیسی از نوجواني به خواندن و گردآوری کتاب، عشقی آتشین داشت. با حوصله و دقتِ بسیار مطالعه مي‌­كرد و با خريد كتاب­هاي مورد علاقه­‌اش، مجموعه‌­اي در خور گرد آورده بود. گويي كتاب خواندن و كتاب داشتن به جانش بسته بود. پسرش، كورش می گويد:‌

روزي رضا نعمتي، از مبارزان دوران پيش از انقلاب اسلامی، كه در همين مسير هم كشته شد، در غیاب پدر به خانه ما آمد و وحشت­زده خبر داد كه مأموران امنيتي به دستگيري دبيران و جستجوي منازل­شان مشغول شده‌­اند، آنچه كتاب داريد از بين ببريد. مادر، كه به شدت نگرانِ پدر شده بود، ما را واداشت که شماری از كتاب­هايش را در گوني بریزیم و همه را در باغچه حياطِ خانه دفن كنیم. شب كه پدر به خانه آمد و از ماجرا آگاه شد، به سختي برآشفت. او فریاد می­زد كه مرا هم پيش كتاب­هايم دفن كنيد تا آرام گیرم­. حالِ پدر چنان منقلب شد كه مجبور شديم همان شب، كتاب­ها را از خاك بيرون بیاوريم، تمیز کنیم و دوباره در قفسه­‌ها بچينيم.

   فرخ­پور بيشتر وقت آزادش را به مطالعه مي­‌گذرانید. در همه زمينه­‌هاي ادبي، تاريخي، فلسفي و مذهبي مطالعه داشت. در اين ميان، به مطالعه متون ادب فارسي علاقه خاصی مي­‌ورزيد. اين عشق و علاقه تا واپسين روزهاي زندگي ادامه داشت. حتي در آخرين ماه­هاي زندگي، كه در بيمارستان بستري بود تنها با مطالعه ديوان حافظ دردهاي سنگينش تسكين مي­یافت.

. روزي در پاسخِ يكي از شاگردانش، رضا هاشمي كه پرسيده بود، استاد چه كتاب­هايي را براي مطالعه توصيه می­‌كنيد، گفت: شما دانش ­آموزان وظيفه داريد كه پيش از هر چيز اركان اصلي ادب فارسي یعنی شاهنامه فردوسی، كليات سعدی، ديوان حافظ، مثنوي معنوی، ديوان شمس تبريزی و آثار نظامي را مطالعه كنيد.

   «فرخ­پور خوب می­‌خواند، خوب می­‌فهميد و مهم­تر اين كه خوب نگاه می‌داشت. بازگو كردن مطالبش بسيار عالی بود». نه تنها شاعر بزرگی چون احسان[۳] از فرخ­پور چنين ياد مي­‌كرد بلكه، همكاران و دانش‌­آموزانش به درك بالا و گستردگي دانش او اعتراف داشتند. به گفته عباس زرين، همه فرهنگيان او را به استادي پذيرفته بودند. با اين حال، هر گاه مطلبي را از نویسنده يا کتابی نقل مي­‌كرد، با رعایت اصل امانت­داري و دقتِ تمام، مآخذ گفته خود را معرفي مي­‌نمود. بر خلاف بسياري از به اصطلاح استادان امروزي كه خيلي ساده، حاصل كار ديگران را به نام خود نشر مي‌­دهند و به نوعی «نام» گدايی می كنند، فرخ­پور باور داشت که «عدل، رعايت حقِ غير است و ظلم، تجاوز به حقِ غير.» احسان در اين باره می­‌گفت: 

او بر سر حق، بسيار حساس بود. هيچ چيز، حتي نفسِ خويش را برتر و مهم­تر از حق نمی ­شناخت. اگر قرار بود حقيیمخدوش شود، با تمام ذرات وجودش به هيجان می­ آمد.

   حق­جويي و حق­گويي همراهِ صراحت لهجه، يكي بودن قلب و زبان، درستي و راستي، وارستگيِ اخلاقي و وطن­ پرستي درس­هاي بزرگي بود كه او از استادانی چون ملک­ الشعرای بهار و دکتر اراني آموخته بود.

اين درس­ها چنان با وجودش آميخته شده بود كه همگان فرخ­پور را با اين صفات مي­‌شناختند­. اما در جامعه­‌اي كه به واسطه سلطه چند هزار ساله حكومت­‌هاي وحشت و اختناق، اغلب مردم، نه دو چهره، كه هزار چهره داشتند و دارند، وجود كسي مانند فرخ­پور قابل تحمل نبود. این حق­جويی و حق­گويی، بارها برايش زحمت و دردسر ايجاد كرد.

با اين كه هيچ­گاه به صورت تشكيلاتی فعالیتی علیه رژيم پهلوی نداشت، به تكرار به حراستِ آموزش و پرورش احضار شد. حتي چندبار توسط مأموران امنيتي بازداشت گرديد. هرچند اين بازداشت­ها از چند روز فراتر نرفت، آن اندازه بود كه اسباب نگراني و اضطراب همیشگی همسر و فرزندان را فراهم سازد و آرامش خاطر را از آنان بگيرد. البته خانواده با اين وضع خوي گرفته بود؛ آنها به خوبي می­‌دانستند كه زندگيِ پدر به همين حق­‌جويی و حق­‌گويی بسته است. او كسي نبود كه با گردش روزگار، رنگ عوض كند و نان را به نرخ روز خورد. از اين جهت با وجود زمينه­‌هاي بسيار، هرگز به سَمتِ سِمَت­های اداريی نرفت و گِرد منصب­های مديريتی نگردید و تا سال ۱۳۴۸ که بازنشسته شد، از کلاسِ درس جدا نشد.

کلاس، معبد فرخ­پور بود. هنوز هم در ميان پيشكسوتان فرهنگي شهر، آنان كه چندين سال است به افتخار بازنشستگيی رسيده‌­اند، كم نيستند كساني كه در گذشته نه خيلی دور در حلقه شاگردانش جاي داشته­‌اند و از او خاطرات فراوان و شنيدنی به ياد دارند. اين خاطرات، تصويری زيبا از مردی ميانه با قامتی استوار، صورتی كشيده، چهره­‌ای مصمم و جدی ترسيم می­‌كند. مرد، كلامی محكم و دلنشين داشت و نگاهی نافذ كه در اعماقش صميمت موج می­‌زد.

در پس این چهره مصمم و جدی، قلبي بس رئوف نهفته بود كه در برخورد با دانش ­آموزان، همكاران و مردم كوچه و خيابان، انسانی مهربان، متواضع و با محبت را نمايان می ساخت. از ناروايي­‌های حاكم بر جامعه، دردهايی بزرگ در سينه داشت با اين حال، همواره شاداب و سرزنده به نظر مي­رسيد.

اگرچه به نوعی به طبقه اعيانِ شهر وابسته بود، ظاهرش اين را نمي­ نماياند. ساده زيستي – چه در خانواده و چه در محيط كار و جامعه- از ويژگي­هاي بارِزش بود. لباسش براي سال­هاي سال از نوع پارچه‌­هاي بدون نقش و نگاري بود كه با همه سادگي، هميشه تميز، مرتب و اتو كشيده بود و نوعي تشخص و وقار و در عين حال، برازندگيِ ظاهري به او مي­داد. معمولاً كُت و شلواري تيره رنگ، بيشتر سرمه ­اي با پيراهن سفيد و كراواتي كه گاهي قرمز و گاه روشن يا سرمه اي بود، به تن داشت.

شخصيت او به واقع نمونه يك معلم و فرهنگيِ تمام عيار بود. مرتضي محمدي – از فرهنگیان بازنشسته و شاگردان و همکارانش- از او چنين ياد ميی كند:

­استاد ، فردي مسئول، سخت كوش و وقت شناس بود و به اين موضوع بسيار اهميت مي­ داد. در زمينه كارهاي روزمره، آنان كه با او سر و كار داشتند، مي­ بايست خود را با اين روش او هماهنگ مي­ كردند. زيرا بي ­توجهي به اين موضوع، گاه به بريدن رشته دوستي و يا ترك همكاري منجر مي‌شد. با چابلوسان و افراد چند رنگ، سخت مبارزه مي‌­كرد. مدافع حقوق ضعيفان بود. شغل معلمي را بسيار دوست داشت. هنگام تدريس، ابتدا رئوس مطالب را با خطي زيبا روي تابلو مي­‌نوشت و بعد به توضيح درباره درس مي­پرداخت.

كلاس درس او ساكت و آرام بود و هيچ­گاه دانش ­آموزان را خسته نمي­‌كرد. بلكه به دليل تشريح و توضيح گسترده­اي كه از درس ارائه مي‌­داد، ولع دانش ­آموز به كلاس و درس او بيشتر مي­‌شد.

اغلب، زنگ­هاي تفريح در كلاس مي­‌ماند تا مطالب مورد بحث را تفهيم كند. تا دانش ­آموز به تمام ريز و درشت مطالب كتاب مسلط نبود، نمره قبولي نمي­‌گرفت. در امتحان شفاهي، اگر حاضر جواب نبودي و با تأخير پاسخ مي­گفتي ، امكان تجديد يا مردود شدن بسيار بود.

جمشيد خسروي – فرهنگی بازنشسته و از خویشان و نزدیکان فرخ­پور- خاطرات شیرین و شنیدنی از دوران دانش­ آموزیش را چنین بیان می­‌کند:

استاد به تاريخ و عظمت ايران باستان احترام خاصي مي­‌گذاشت. از بزرگان ادب فارسي به ويژه فردوسي هميشه به بزرگي ياد مي­‌كرد. به زبان و ادبيات فارسي عشق مي‌ورزيد. با اين كه خود زاده روستا بود، اگر دانش ­آموزي نمي‌­توانست فارسي صحبت كند، به شدت بر او سخت مي­‌گرفت. او يك ايران­پرست واقعي بود. با اين كه در كلاس­هاي پایه ۱۱ و ۱۲ دبيرستان درس مي­‌داد، انضباط خاصي بر كلاسش حاكم بود. با این حال، فضای کلی كلاسش، که گاه با شوخي­هاي ظريف همراه می­‌شد شاد و با نشاط بود. با برخوردهاي بجا و مناسبی كه با دانش ­آموزان پرخاشگر داشت، آنها را سر جايشان می­نشاند.

دانش ­آموز بايد هميشه آماده مي­‌بود چون ممكن بود هر لحظه از او پرسش كند. بر یادگیری معانی و حفظ کردن لغت­ها و اصطلاحات هر درس، تاكيد فراوان م‌ي­كرد و به دانش ­آموزان سخت مي­گرفت

. این سخت­گیری در درس انشا به اوج می­رسید. بالاترين نمره­اي كه مي­داد به ندرت به ۱۴ مي­رسيد­. يعني اگر ما در درس انشا نمره ۱۱ يا ۱۲ مي­گرفتيم بسيار شاد مي­شديم. آن زمان فلسفه و منطق را به صورت شفاهي امتحان مي­‌گرفتند. روزي از همه ما درس پرسيد. كلاس ۴۵ نفره روي هم نمره پنج گرفتيم! به برخي از دانش­ آموزان نمره زير صفر داده بود! بعداً با دخالت مرحوم فتحعلي­خان پورپرويز[۴] به آنها كه زير صفر گرفته بودند، نمره صفر داد. به نزديك­ترين افراد حتي، به پسرش، هژير بيهوده نمره نمي­‌داد.

از سخت­گيري او در كلاس دو خاطره به يادم مانده است­. بعد از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شخصي به نام دولتشاهي رئيس شهرباني بروجرد شد. پسر او در مدرسه مورد توجه بود و بعضاً با اعمال نفوذ به او نمره قبولي مي‌­دادند­.

فرخ­پور به او نمره نداد و او تجديد شد. اين مسئله براي استاد دردسر آفرين شد، اما او كوتاه نيامد. پسر فرماندار وقت به نام تيمور مُلكاني در كلاس ۱۱ با ما همكلاس بود ولي دانش ­آموز درس خواني نبود. روزي با يك دسته گل وارد كلاس شد و آن را به فرخ­پور تقديم كرد، شاید با این تصور که از او درس نپرسد. اما استاد بر خلاف انتظار از او درس پرسيد و چون نتوانست پاسخ دهد به او نمره صفر داد. سپس به او گفت كه اگر تمام گل­هاي بروجرد را هم برايم بياوري تا درس بلد نباشي بيست و پنج صدم نمره هم به تو نخواهم داد. با اين حال با روي خوش يك شاخه گل جدا كرد و دسته گل را به تيمور پس داد و گفت كه فردا هم از تو خواهم پرسید.

 آن سال­ها كه كلاس درس و مدرسه قداست و ارزش فراوانی داشت و معلم، در چشم و جان دانش ­آموز در اوج مي­درخشيد، سخت كوشي و جديّت فرخ­پور در تدريس مثال زدني بود. راست است كه مي ­گويند: «حرمت امامزاده با متولي آن است». اي كاش نا اهلان، آنان كه با پيشه و هنر معلمي به واقع بيگانه ­اند، هرگز به حريمِ قدسي كلاس درس راه نمي­يافتند و اين شغل ارزشمند را – كه با رسالت انبيا برابرش دانسته­ اند – چنين از اعتبار نمي ­انداختند. به راستي باید با این سخن هم­صدا شد که وجود امثال فرخ­پور در پياده­ روهاي شهر هم يك سرمايه بزرگ بود. اين گفته عباس زرين، فرهنگی بازنشسته و شاعر و نویسنده بروجردی است  که از او خاطراتي زيبا به ياد دارد:

در كلاس درس با بيان رسا و محكمي كه داشت تا ساعت­ها به ياد دادن و تعليم جدي مشغول بود. در تدريس بسيار جدي و سخت­گير بود. از همه دانش­ آموزان درس مي­خواست و به واقع گذشت هم نمي­كرد. اين سخن او که «يك محصل ايراني بايد به اندازة ريگ­هاي محوطه دبيرستان[۵] لغت فارسي بداند» ضرب­ المثل شده بود. در ادبيات فارسي سخت­گيري ايشان تا مرز تعصب بود. بدخواني يك متن درسي توسط يك دانش­ آموز، او را به شدت برافروخته مي­‌كرد. تا آخر عمر يا مشغول ياد دادن بود و يا ياد گرفتن و واقعاً اين درد بي­‌درمان كه در حال حاضر گريبان­گير جامعه ماست، فقدان چنين معلماني است كه وجودشان در پياده‌­روهاي شهر هم يك سرمايه بزرگ بود. شخصيت استاد چنان بود كه همگان را، اگر هم نمي­‌خواستند مجذوب و مفتون خود مي­‌كرد.

   تمامي كساني كه در پنجاه سال اخير به گونه­‌اي با تشكيلات آموزش و پرورش بروجرد سر و كار داشته­‌اند، در ميان مديران ديروز و امروز اين اداره، از زنده‌­ياد نورمحمدي به عنوان يك فرهنگي فرهيخته، مديري نمونه و فراموش ناشدني ياد مي­‌كنند. اين جمله از اوست كه آقاي فرخ­پور اگر دنبال مقام رفته بود، پُست وزارت هم براي ايشان كم بود. رضا هاشمي با نقل اين جمله مي­‌افزاید:

استاد ترجيح داد كه تا پايان خدمت در آموزش و پرورش، فقط تدريس كند. او عاشق كلاس و درس بود. روزي يكي از شاگردان از او پرسيد كه شما كي بازنشسته مي­شويد؟ اين پرسش بيجا، استاد را چنان منقلب كرد كه یکی از همكلاسي­ها، زنده­‌یاد محمود سرتيپي ياراحمدي، خواست سؤال كننده را تنبيه كند اما استاد مانع شد و در پاسخ گفت كه من وقتي هم بميرم از گورم آتش برم‌ي­خيزد. عشق او به كلاس سبب شد كه تا چند سال پس از بازنشستگي، با رغبت فراوان و بي­آن كه وجهي دريافت كند همچنان به تدريس ادامه دهد.  

   واپسین سال­هاي زندگی فرخ­پور با رنج بيماري و اندوهِ كوچ دو عزيزش همراه شد. همسرش، بانو ایران به سال ۱۳۵۶ فوت کرد و فرخ­پور را تنها گذاشت. او پیش از این، بر اثر مرگ ناهنگام فرزند جوانش، دکتر بیژن فرخ­پور به سال ۱۳۵۱ به ماتم نشسته بود. اما مرگ همسر تأثيري عمیق بر زندگی‌­اش گذاشت و او را به آرامي به کنج خلوت و گوشه­‌نشینی کشانید. از آن پس، بیشتر وقتش را در خانه و به مطالعه مي­‌گذرانید.

ضعف جسمانی ناشی از پيري نيز از دامانِ خوشِ طبيعتي كه سخت بدان دلبسته بود، جدایش ساخت. در اين سال­ها به بیماری فشار خون و اوره بالا گرفتار آمد تا جایی که راه رفتن هم برايش دشوار گشت و تقریباً زمين­گير شد. با شدت گرفتن بيماري، چندي در بيمارستان آسيا در تهران بستري شد و سرانجام در ۲۲ فروردين ۱۳۶۹ جان به جان آفرين تسليم كرد. پيكرش را در بهشت زهراي تهران به خاك سپردند. سرانجام، مردي كه همه وجودش از عشق به وطن و تعليم و تربيت فرزندان ايران ­زمين شعله ور بود، در دل خاك آرام گرفت. زندگی و مرگ عیسی فرخ­پور به طرز شگفتی این سخنان زیبا و ماندگار شیخ اجل، سعدی شیرازی را تداعی می­کند:

 رَحمَ  اللهُ مَعْشَرَ  الْماضين
                                  
كه به مردي  قدم  سپردندی
راحت   جان     بندگانِ      خدايْ
                                  
راحت جان  خود   شمردندی
آن كسان چون كه زنده می‌نشوند
                                  
كاش اين ناكسان  بمردندی!

 

[۱]- از توابع بخش سربند، شهرستان شازند در استان مرکزی. در گذشته و امروز، بیشتر ساکنان و اهالی روستاهای بخش سربند، با شهر و مردم بروجرد در پیوند اقتصادی و ارتباط اجتماعی بوده­ و هستند.

[۲]- دکتر تقی ارانی(۱۲۸۲-۱۳۱۸ه.ش) بنیانگذار هسته سوسیالیستی موسوم به پنجاه و سه نفر که در دوره رضاشاه بازداشت و در زندان کشته شد.

[۳]- غلامحسن اصغرزاده متخلص  و مشهور به احسان، شاعر و اندیشمند معاصر بروجردی (۱۳۱۳-۱۳۸۵)

[۴]- فتحعلی پورپرویز (۱۲۹۴-۱۳۶۸ه.ش) از سرشناس­ترین چهره های فرهنگی بروجرد، ریاست دبیرستان پهلوی بروجرد، بازرس تعلیماتی وزارت فرهنگ و مدیرکل آموزش و پرورش در استان­های مختلف از جمله، خوزستان و فارس در کارنامه حرفه­ای او ثبت شده است.

[۵]- فرخ­پور به محوطه بسیار بزرگ دبیرستان پهلوی سابق، بزرگترین دبیرستان بروجرد و منطقة غرب کشور اشاره داشته است.

برچسب ها:

آموزش و پرورش بروجردعیسی فرخپورمحمد گودرزی

بدون نظر! اولین نفر باشید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار

ضرورت برقراری تعادل میان “آزادی بیان” و “مسئولیت‌پذیری رسانه‌ای” در شرایط بحران و...
چاقی شکمی زنگ خطر خاموش سلامت مردان
پلمب انبار احتکار تخم‌مرغ در بروجرد
بیش از ۱۱ هزار و ۵۰۰ نفر لرستانی در صف وام ازدواج
مدیرکل راه و شهرسازی استان: موانع بانکی پیش‌ روی نهضت ملی مسکن لرستان...
دغدغه های بازاریان بروجرد در گفت وگو با مسئولان شهرستان
۲۰ قبضه اسلحه شکاری از متخلفان زیست محیطی در لرستان کشف و ضبط...
اعتکاف دانش‌آموزی در مسجدالنبی بروجرد+فیلم
گفت‌وگو با یدالله گودرزی درباره ترجمه «ملحمةالحرافیش»
هنر آینه‌کاری در بروجرد، جانی دوباره می‌گیرد
کاشت ۳۰۰۰ اصله نهال در بروجرد
تحقق ۴۹ درصدی تعهدات اشتغال در بروجرد

تاریخ

چکناواریان: آرزو دارم در زادگاهم بروجرد کنسرت برگزار کنم

یادبودی برای عبدالمحمد آیتی؛ از شاگردی ماست‌بندی تا بلیت‌فروشی در شرکت واحد

درخواست از حاکم بروجرد و لرستان برای گردآوری و ارسال کمک‌های مردمی به قحطی‌زدگان روسیه

یادی از عبدالحسین زرینکوب؛ مردی که تلاش کرد تا ارزش هویت ملی را به مردمش یادآوری کند

وقتی اسطوره‌ها زادگاه پیدا می‌کنند؛ پرونده بروجرد و آرش کمانگیر/ نقدی بر یادداشت الف.فرهیخته

پایگاه خبری تحلیلی روزهای بروجرد

همراه با ما در شبکه‌های اجتماعی باشید

خبر

چیزی یافت نشد!

به نظر می رسد هیچ چیز در اینجا یافت نشد!

دسترسی سریع

  • خانه
  • بروجرد
  • لرستان
  • ورزشی
  • عکس و فیلم
  • تاریخ
  • حوادث
  • گردشگری و میراث فرهنگی
  • درباره‌ی ما
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پایگاه خبری روزهای بروجرد است.
تهیه و تولید: دی تمز
  • خانه
  • بروجرد
  • لرستان
  • ورزشی
  • عکس و فیلم
  • تاریخ
  • حوادث
  • گردشگری و میراث فرهنگی
  • درباره‌ی ما